البقرة
هذا تفسير بلغة غير العربية كما هو في Quranic Universal Library (واختصارها QUL، من Tarteel)، مأخوذًا من النسخة المفتوحة لبيانات QUL التي يحتفظ بها spa5k/tafsir_api. لا يذكر سجلّ QUL من كتبه أو ترجمه ولا أي طبعة مطبوعة يتبعها، ولا يذكر ترخيصًا للنص، ولذلك لم يُتحقق من حق عرضه. لم يقارنه أحد بكتاب مطبوع، ولم يراجعه أحد من العلماء. يقف كل مقطع بجانب الآيات التي يعلّق عليها، وهي نص القرآن من Tanzil كما هو عنده. لم يكتب سبيل شيئًا منه ولم يترجمه.
النص منQuranic Universal Libraryspa5k/tafsir_apiMITأُخذ في 2026-10-21
ٱلطَّلَـٰقُ مَرَّتَانِ ۖ فَإِمْسَاكٌۢ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌۢ بِإِحْسَـٰنٍ ۗ وَلَا يَحِلُّ لَكُمْ أَن تَأْخُذُوا۟ مِمَّآ ءَاتَيْتُمُوهُنَّ شَيْـًٔا إِلَّآ أَن يَخَافَآ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ ۖ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا فِيمَا ٱفْتَدَتْ بِهِۦ ۗ تِلْكَ حُدُودُ ٱللَّهِ فَلَا تَعْتَدُوهَا ۚ وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ ٱللَّهِ فَأُو۟لَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّـٰلِمُونَ ٢٢٩
الطَّلاَقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسَانٍ وَلاَ يَحِلُّ لَكُمْ أَن تَأْخُذُواْ مِمَّا آتَيْتُمُوهُنَّ شَيْئًا إِلاَّ أَن يَخَافَا أَلاَّ يُقِيمَا حُدُودَ اللّهِ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ يُقِيمَا حُدُودَ اللّهِ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْهِمَا فِيمَا افْتَدَتْ بِهِ تِلْكَ حُدُودُ اللّهِ فَلاَ تَعْتَدُوهَا وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ اللّهِ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ ، طلاق دوبار است، پس از آن يا به خوبي نگاه داشتن، يا به نيکي رها کردن. و براي شما حلال نيست که از آنچه بديشان داده ايد باز پس گيريد، مگر اينکه دو طرف بترسند که نتواند حدود خداوندي را برپا دارند، پس اگر شما ترسيديد که آن دو نتوانند حدود خداوند را برپا دارند، پس گناهي بر آنها نيست که زن فديه و عوضي بپردازد، اين حدود الهي است، پس ، از آن تجاوز نکنيد و هرکسي از حدود الهي تجاوز کند پس ايشان ستمکاران اند.
(229) طلاق در زمان جاهلیت موجود بود، و تا ابتدای ظهور اسلام استمرار داشت. به گونهای که مرد زنش را طلاق میداد، و نهایتی برای این کار وجود نداشت. و هرگاه مرد میخواست زن را اذیت کند، او را طلاق میداد، و چون عدۀ او نزدیک به تمام شدن میگشت، باز به او رجوع میکرد، سپس او را طلاق میداد، و همیشه این کار را تکرار میکرد، و خدا میداند زن بر اثر این کار، دچار چه زیانی میگردید! بنابراین خداوند متعال خبر داد: (﴿ٱلطَّلَٰقُ﴾) طلاقی که مرد در آن میتواند به شوهرش مراجعت کند (﴿مَرَّتَانِ﴾) دو بار است؛ تا شوهر بتواند ـ اگر هدفش اذیت زن نباشد ـ زن را به زندگی زناشویی باز گرداند، و در این مدت فکر کند. اما بیشتر از دو بار نمیتواند به او مراجعت نماید، چون کسی که بیش از دو بار زنش را طلاق دهد، از دو حالت خارج نیست؛ یا بر ارتکاب امر حرام جرأت پیدا کرده، یا اینکه علاقهای به نگاهداری آن زن ندارد، بلکه هدف او آزار وی است. بنابراین خداوند متعال شوهر را فرمان داد که همسرش را نگاه دارد، (﴿بِمَعۡرُوفٍ﴾) و به خوبی با او زندگی کند، چنانکه دیگران با همسرانشان به خوبی زندگی میکنند، و این بهتر است، و گرنه باید زن را به نیکی رها کند و از او جدا شود (﴿بِإِحۡسَٰنٖ﴾) و از جمله جدایی نیکو این است که به خاطر جدایی از زن، چیزی از او نگیرد، چون این ظلم است، و گرفتن مالِ بدونِ عوض است. بنابراین فرمود: (﴿وَلَا يَحِلُّ لَكُمۡ أَن تَأۡخُذُواۡ مِمَّآ ءَاتَيۡتُمُوهُنَّ شَيًۡٔا إِلَّآ أَن يَخَافَآ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ﴾) و آن خلع نیکو است، به این صورت که زن، شوهر خود را به سبب اخلاق بدش، یا به سبب نقصی که در اندام و آفرینش جسمی او وجود دارد، یا اینکه از نظر اعتقادی کمبود داشته، و بیم دارد که نتواند به این روش فرمان خدا را در زندگی اجرا کند، آنگاه فدیهای به شوهر میدهد و طلاق میگیرد. (﴿فَإِنۡ خِفۡتُمۡ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ ٱللَّهِ فَلَا جُنَاحَ عَلَيۡهِمَا فِيمَا ٱفۡتَدَتۡ بِهِۦ﴾) پس اگر بیم دارید که آن دو، حدود خدا را برپا نمیدارند، چنانچه [زن برای آزاد کردن خود] فدیه دهد، گناهی بر ایشان نیست، چون فدیهای که زن میپردازد، عوض مفارقهای است که خودخواهان آن است. از این آیه مشروعیت خلع ثابت میگردد، و آن زمانی است که ترس از عدم اقامۀ حدود الهی یافت شود. (﴿تِلۡكَ﴾) و آنچه از احکام شرعی که پیشتر بیان شد، (﴿حُدُودُ ٱللَّهِ﴾) احکام خداوندی هستند که آن را برای شما مشروع نموده و دستور داده است از آن تجاوز نکنید. (﴿وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ ٱللَّهِ فَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ﴾) و هرکس از مرزهای الهی تجاوز کند، پس ایشان ستمکاراناند. و چه ستمی بزرگتر از اینکه کسی حلال را زیر پا بگذارد، و وارد قلمرو حرام شود، و آنچه را خداوند برایش حلال نموده است، وی را کفایت نکند؟! و ستم و ظلم بر سه قسم است: 1- ستمی که بنده میان خود و خدای خویش مرتکب میشود. 2- شرک که بزرگترین ستم است. 3- ستمی که بنده میان خود و مردم مرتکب میشود. و شرک را خداوند جز با توبه کردن و باز آمد از آن نمیبخشد. و خداوند همۀ حقوق بندگان را میگیرد و چیزی را از آن رها نمیکند. و ستمی که میان بنده و خداست و پایینتر از شرک است، تحت خواست و حکمت الهی است که اگر بخواهد آن را میبخشد.